گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

جمعه اي كه گذشت

چند وقتي بود كه هر شب پارك ميرفتيم و هر شب دعوت يك نفر بوديم . جالب اينجا بود دعوت هر كه بوديم همون پاركي ميرفتيم كه خودش مي گفت . شب اول دوت مهدي بوديم ، مهدي ما را پارك سمن برد . شب دوم دعوت مصطفي بوديم ، رفتيم پارك شهداي گمنام شب سوم دعوت فاطمه بوديم ، فاطمه هم ما رو برد پارك الهيه ( مامان بزرگ و خاله طيبه  و آرش و مادر خانومش هم بودن ) . مهدي پيشنهاد داد كه فردا جمعه بريم بيرون . ساعتاي 11 روز جمعه حركت كرديم به سمت آب ترش سربيشه . تا حالا هيچ كدوم ما نرفته بوديم ، فقط شنيده بوديم كه جاي خوبيه و نزديكتر از بقيه جاهاي پيشنهاد شده بود . ما هم به خيال خودمون كه مصطفي ياد داره پشت سرش مي رفتيم . اما اقا مصطفي هم ما را اشت...
26 مرداد 1393

بهداشت نوبت اول

امروز 12 مرداد ماهه و 26 روز از زندگی زمینی محمد سبحان گلم میگذره    امروز شما رو بردم بهداشت خداروشکر همه چی خوب بود قد : 53سانت وزن : 4 کیلو و 400 گرم دور سر : 37.5 سانت آزمایش تیروئیدت هم جوابش خوب بود خداروشکر   دورت بگردم عمر منی جیگر گوشهههههه   دوستت دادم میسپارمت به خدا ...
12 مرداد 1393

التماس دعا

یک عمر تماشای دری خون آلود / یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود کم کم به علی بال پریدن میداد / ای تیغ نیازی به حضور تو نبود . . . شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد ...
29 تير 1393

چند عكس از محمد سبحان عزيزم

چون ديگه وقت ندارم و بايد حاضر شوم تا برويم مراسم شب قدر ، برا همين به در خواست دوستاي عزيزم چند عكس از محمدسبحان گلم ميزارم و توضيحات باشه برا بعد . علي آماده براي رفتن به مراسم شب قدر   مراسم شب قدر (پارك بوستان سرو )       ...
29 تير 1393

علي كلاس ژيمناستيك مي رود

علي از كلاس ژيمناستيك اومده و خسته شده و خوابيده . جالب اينجاست وقتي بيدار شد مي گفت مامان دستا و پاهام درد ميكنه . فهميدم به خاطر حركات ورزشي هست كه انجام داده . براي همين حمام آب ولرم بردمش و ماساژش دادم تا خوب بشه .     ...
29 تير 1393

کادوهای تولد محمدسبحان

دوستان و آشنایان برای تولد پسرم زحمت کشیدن و هدایایی آوردن و من و بابا مرتضی تصمیم گرفتیم مبالغ نقدی را به حساب خودش در بانک انصار بریزیم. دوستانی که روز اول تولد تشریف آوردن منزل ما مامانی و بابایی (مامان و بابای من) : 300000 تومن خاله فاطمه(خاله علی و محمدسبحان):  100000تومن دایی مصطفی (دایی علی و محمدسبحان): سکه خاله طاهره : 12000تومن خاله طیبه 10000تومن روز دوم خاله زهرا : برای علی مربای زرشک چون خیلی دوست داره و روغن پسرخاله احمد :20000تومن پسرعموجمیل:لباس معصومه : 15000تومن و 25 تخم مرغ محلی برای من هم آورد ممنونم شب ششم تولد پسرخاله رضا:20000تومن پسرخاله مهدی : لباس بابایی برای من ...
29 تير 1393